تبليغاتX
بيكران

 

سال نو مبارک --- بیکران

من با زخم زبونات رفیقم     مرحم بساز با حرفات رو زخم عمیقم

با توام که داری به گریم میخندی     کاش می شد بیایو به من دل ببندی

تنها بودن یه کابوس شومه عزیزم     کار دل نباشی تمومه عزیزم 

+**بیکران **سه شنبه 28 اسفند1386 ساعت 9:49 |

رفیق من سنگ صبور غمهام
به دیدنم بیا که خیلی تنهام

هیچکی نمیفهمه چه حالی دارم
چه دنیای رو به زوالی دارم

مجنونمو دلزده از لیلیا
خیلی دلم گرفته از خیلیا

نمونده از جوونیام نشونی
پیر شدم پیر تو ای جوونی


تنهای بی سنگ صبور
خونه ی سرد و سوت و کور

توی شبات ستاره نیست موندی و راه چاره نیست

اگرچه هیچکس نیومد سری به تنهاییت نزد

اما تو کوه درد باش طاقت بیار و مرد باش



اگر بیای همونجوری که بودی
کم میارن حسودا از حسودی

صدای سازم همه جا پر شده
هر کی شنیده از خودش بیخوده


اما خودم پر شدم از گلایه
هیچی ازم نمونده جز یه سایه

سایه ای که خالی از عشقو امید
همیشه محتاجه به نور خورشید

 

+**بیکران **چهارشنبه 22 اسفند1386 ساعت 17:3 |

 

زيرַ باريدنַ برف

 

به سوی من آمدی

 

ومن از حرارتַ نگاهַ تو

 

آب شدم

 

و در چشمانت جاری ...                                 

 

 عاشقانه های تلخ

-----

 

خیلی سخته که بغض داشته باشی ، اما نخوای کسی بفهمه... خیلی سخته که عزیزترین کست ازت بخواد فراموشش کنی... خیلی سخته که سالگرد آشنایی با عشقت رو بدون حضور خودش جشن بگیری... خیلی سخته که روز تولدت، همه بهت تبریک بگن، جز اونی که فکر می کنی به خاطرش زنده ای... خیلی سخته که غرورت رو به خاطر یه نفر بشکنی، بعد بفهمی دوست نداره... خیلی سخته که همه چیزت رو به خاطر یه نفر از دست بدی، اما اون بگه : دیگه نمی خوامت

-----

عاشقي را شرط اول ناله وفرياد نيست          تا کسي از جان شيرين نگذرد فرهاد نيست

عاشقي مقدورهر عياش نيست               غم کشيدن صنعت نقاش نيست

-----

چرا نمی شه جنگید و خوب ماند،چرا باید زخم خورد و فریب داد برای چیزی که اسمش زندگی ست. پس همان بهتر که این زندگی را هدیه کسانی کرد که دلشان می خواد فرصت بیشتری برای کشتن احساسات یکدیگر داشته باشن و خود و کوله باراندوه زای پرسشهای بی جواب تا ابدیت،تا آنجایی که شاید نور در مجلس ظلمت اسیر نباشه ببریم و به این بیاندیشیم که ما چه زود سوختیم خیلی زود

-----

انسان عاشق زيبايي نمي شود بلكه آنچه عاشقش مي شود در نظرش زيباست

-----

خداوندا ! دستانم خالی اند و دلم غرق در آمال. یا به قدرت بیکرانت دستانم را توانا گردان یا دلم را از
آرزوهای دست نیافتنی خالی کن

-----

انتظار سخت است فراموش کردن هم سخت است اما اینکه ندانی باید انتظار بکشی یا فراموش کنی از همه سخت تر است

-----

دريغا وقتي بود نمي ديدم ... وقتي ميخنديد نمي شندم ... وقتي ديدم كه نبود ... چه سخت و غم انگيز است وقتي چشمه اي سرد و زلال در برابرت ميجوشد و مينالد و ميخندد ، تو تشنه آتش باشي و نه آب ،وچشمه كه خشكيد  ، چشمه از آن آتشي كه تو تشنه آن بودي خشكيد و بخار شد .. به هوا رفت ، تو تشنه آب گردي نه آتش

-----

يه روز عشقت رو دزديدم و براي اينکه جاش مطمئن باشه اون رو تو قلبم قايم کردم اما نمي دونستم که يه روز براي اينکه اون رو پس بگيري قلبم رو مي شکني

-----

 

+**بیکران **دوشنبه 6 اسفند1386 ساعت 16:25 |

۲ اسفند 1386 ساعت ۰۳:۱۴

يادم باشه که يادم بياري که يادت بدم که ياد بگيري که يادم بياري که هميشه به يادتم و يادت هيچوقت از يادم نميره اينو يادت نر

-----

عشق از دوستی پرسید: تفاوت تو با من چیه؟ دوست گفت: من با سلامی دیگران را با هم آشنا میکنم و تو با نگاهی..من بدون تو دیگران را از هم جدا میکنم ولی تو با مرگ

-----

انسان هم مي تونه دايره باشه و هم يه خط راست. انتخاب با خودته ... تا ابد دور خودت بچرخي ... و يا تا بي نهايت ادامه بدي

 

+**بیکران **پنجشنبه 2 اسفند1386 ساعت 15:17 |
۱ اسفند 1386 ساعت ۱۱:۲۰

دوست دارم بدانم بعد از مرگم چه کسی اولین اشک را میریزد ؟ آخرین کسی که فراموشم می کند کیست ؟ بعد از مرگم دستهایم را بیرون تابوت بگذارید تا همه بدانند که چیزی خواستم که هرگز به آن نرسیدم . چشمهایم را باز بگذارید تا همه بدانند که همیشه چشم انتظار بودم ، روی تابوتم پارچه ای سیاه بکشید تا همه بدانند همیشه جز سیاهی چیزی بالاتر نیست ، روی تابوتم بنویسید که این نقطه ی عشق است نه مرگ

-----

عشق کنار هم ایستادن زیر باران نیست...!!! عشق این است که یکی برای دیگری چتر شود و دیگری هرگز نفهمد چرا خیس نشد
-----

22 بهمن 1386 ساعت 10:34
همیشه برای کسی بخند که میدونی به خاطر تو شاد میشه... واسه کسی گریه کن که میدونی وقتی غصه داری و اشک میریزی برات اشک میریزه... برای کسی غمگین باش که در غمت شریکه... عاشقه کسی باش که دوستت بداره
22 بهمن 1386 ساعت 10:33

اولین باری که عاشقت شدم یادته ؟ من یه کرم سیب بودم و تو یه کرم ابریشم . من به تو قول دادم دیگه هیچوقت سیب نخورم و تو هم قول دادی دور خودت پیله نزنی . ولی نمی دونم چی شد که من طاقت نیاوردم و فقط یه خورده سیب خوردم . تو هم از غصه دور خودت پیله بستی . ... حالا دومین باره که عاشقت شدم ولی حالا من هنوز یه کرم سیبم و تو یه پروانه خوشگل تو پر زدی و رفتی و من موندم و سیبایی که جایی برای خورده شدنشون نمونده . از هر چی سیبه منتنفرم

16 بهمن 1386 ساعت 12:35
گفته ای زیبا از امیر مومنان :گریه نکردن از سختی دل است. سختی دل از گناه زیاد است. گناه زیاد از آرزوهای زیاد است. آرزوهای زیاد از فراموشی مرگ است. فراموشی مرگ از محبت به مال دنیاست. محبت به مال دنیا سرآغاز تمام خطاهاست
8 بهمن 1386 ساعت 17:00

 

 

می دونی بازی روزگار چیه؟؟



این که تو چشم بذاری من قایم شم



بعد تو یکی دیگه رو پیدا کنی

2 بهمن 1386 ساعت 20:34
من تا کنون چیزی در باره شریعتی ننوشتم، چون همواره می ترسم نکند استاد را تا سطح درک و فهم خویش ناقص بیان کنم.پس فقط به درد دل من گوش کن :

از استاد اموختم که:خدایا چگونه  زندگی کردن  را به من بیاموز چکونه مردن را خود خواهم اموخت .یعنی بودن و چگونه بودن را بیشتر از چگونه شیون کردن برای مردگان و غم مردن را بیشتر  بپسندم.از استاد نمی خواهم بگویم .تنها می خواهم در روزگاری که اصالت تفکر رنگ باخته نکته ای را  بگویم. نه از روزگار حسین و عاشوراییان که گفته های بسیاری در این روزها از آنها می شنویم می گویم  از عزاداری های ان هم نمی خواهم بگویم که هیچ نگفتن را بهتر می دانم. تنها از آزادی خواهی حسین می خواهم بگویم که همانا همواره حرف استاد شریعتی نیز بوده است.

 آنجا که می گوید ما دو نوع شهید داریم؛  سمبل یكى- حمزه سیدالشهداء، و سمبل دیگر امام حسین ‏علیه السلام است.در شهادت حسینى، شهید با خوب مردن پیروز مى‏شود و در شهادت حمزه‏اى، با خوب كشتن. در شهادت حسینى، شهید با شكست ظاهرى از دشمن پیروز مى‏شود و در شهادت حمزه‏ اى، شهید با پیروزى بر دشمن. در شهادت حسینى، وظیفه اولیه شهید، شهادت است و در شهادت حمزه‏اى، وظیفه اولیه شهید، مجاهدت و تلاش براى شكست دشمن است.....اما شهادت امام حسین ‏علیه السلام  که از مقوله دیگرى است؛

 او نیامده است كه دشمن را با زور شمشیر بشكند و خود پیروز شود، او در حالى كه مى‏توانسته است در خانه‏اش بنشیند و زنده بماند، به پا خاسته و آگاهانه به استقبال مردن شتافته و در آن لحظه، مرگ و نفى خویشتن را انتخاب كرده است... امام حسین ‏علیه السلام یك شهید است كه حتى پیش از كشته شدن خویش به شهادت رسیده است؛ نه در گودى قتلگاه، بلكه در درون خانه خویش، از آن لحظه كه به دعوت ولید - حاكم مدینه - كه از او بیعت مطالبه مى‏كرد، "نه" گفت، این، "نه" طرد و نفى چیزى بود كه در قبال آن، شهادت انتخاب شده است و از آن لحظه، حسین شهید است(حسین وارث آدم)

حال یک نکته:

شهادت حسین در گودال قتلگاه و یارانش در صحرا جانگداز است یا تفکر او که می گفت اگر دین نداری لااقل آزاده باشید؟آیا به آزادگی  و مفهوم تفکر قیام او فکر می کنیم ؟عزاداری حسین در دهه پیش از شهادت او ....وگریه برای کلمات مداحان و جلسات نذری مهم است یا تفکر به مرام حسین و عاشورائیان!!!اندیشه آزادی خواهی حسین در کجای زندگی ما جاری است؟سر اطاعت به تیغ متظاهران که علی را خانه نشین کرده بودند کار حسین بود؟سکوت و عزلت در کجای مرام حسین بود؟کجا حسین بر ظلم سکوت کرد ؟کجا او خود را دید؟

گریه کنیم بر خودمان که بر خوارجین  و متظاهران اقتدا کردیم....کاری که حسین نکرد و ما کردیم...تنها برای جسم حسین گریه می کنیم و فریاد میزنیم قمه می کشیم و علامت برمی داریم خود زنی و سینه سوزی می کنیم اما دمی برای حسین و مرام  حسینی فکر نمی کنیم......تنها می کوییم التماس دعا...دعا برای چه برای که؟برای غم نان یا غم جان؟برای افکار پوسیده مان چه می کنیم؟برای جور ظالمان چه می گوییم؟

1 بهمن 1386 ساعت 23:48
                                                               

کربلا در کربلا می ماند اگر زینب نبود        سر نی در نی نوا میماند اگر زینب نبود

 

30 دی 1386 ساعت 14:02

چه ساده بودم من ...
فکر میکردم آنقدر بزرگ شده ام که گریه را از یاد برده ام ،فکر میکردم آنقدر سخت شده ام که هیچ زمین خوردنی نمیتواند مرا بشکند

فکر میکردم به هرچه حرف تلخ و نگاه نادرست و طعنه ی تاریک آنقدر عادت کرده ام که میتوانم لبخندی از سر بی قیدی بزنم و در دل بگویم "این نیز بگذرد

فکر میکردم احمقانه ترین کار دنیا انصراف دادن از ادامه ی راه زندگی است

فکر میکردم هیچ بن بستی نمیتواند مرا از ادامه ی راه منصرف کند و هیچ گاه، هیچ گاه از ادامه دادن انصراف نخواهم داد .فکر میکردم اگر به بن بست بخورم از

بیراهه میروم ...اما میروم

فکر میکردم آنقدر قوی شده ام که کوله بارم را زمین نگذارم و اگر لازم شد کوله ی مسافر خسته ای را نیز بر دوش گیرم

فکر میکردم خدایی دارم که همین نزدیکیست ...آنقدر نزدیک که حرفهای دلم را نیز میشنود ،فکر میکردم خدایی دارم که هیچ گاه ،هیچ گاه با من قهر نمیکند

فکر میکردم خدایی دارم که اگر برایش گریه کنم دلش میگیرد

چه ساده بودم من ...این روزها پر از سکوتم ، اما سکوتم پر از حرف است .حرفهایی که جز با زبان سکوت و نگاه نمیتوانم بگویم

فهمیدم آنقدر دلم کودک است که میتوانم یک شبِ سیاه را تا صبح گریه کنم . فهمیدم یک نفر هست که
نگاه نادرست و طعنه ی تلخش مرا میشکند ...مرا به راحتی شیشه میشکند ،خرد میکند

فهمیدم یک شبه آنقدر کودک شدم که با هر حرف نادرستی بغض میکنم و روزها شکسته میمانم

فهمیدم خدایم آنقدر دور است که نمی بینمش ، فهمیدم اگر دریا دریا اشک بر دامنش بریزم حتی
گرمی دستانش را بر روی سرم حس نمیکنم
فهمیدم انصراف از ادامه ی زندگی احمقانه ترین کار دنیا نیست ...من هم ممکن است از ادامه
انصراف دهم
فهمیدم گاهی تنها یک راه پیش رو داری و اگر به بن بست برسی هیچ بیراهه ای نمیتواند تو را به
مقصد برساند ، فهمیدم گاهی ترس از بیراهه ها و هر آنچه که نمیتواند خوب باشد قدرت رفتن را ...قدرت ادامه دادن را میگیرد
فهمیدم زودتر از حد انتظارم خسته میشوم ...آنقدر خسته که زانوانم خم میشود و به زمین میخورم
قبول دارم !...مقصر بودن خودم را میگویم، بهتر بود قصه را تمام کنم، دیگر نگران کلاغ قصه هم نیستم ...اوهم

به نرسیدن عادت کرده است ...قصه ی ساده ای بود نه؟!... باتو، بی تو و بی تو ، با تو ...تمام قصه همین بود !

خیلی وقت است پایان را نوشتم اما نقطه اش را فراموش کردم ...نه !صادقانه بگویم خودم میخواستم این قصه

را ادامه دهم ؛ که شاید ...! و هی بیهوده ادامه یافت ، اما حالا نقطه را هم میگذارم وقتش رسیده از سر خط شروع کنم

30 دی 1386 ساعت 13:50
دیروز با یک دسته گل امده بود به دیدنم با یک نگاه مهربون همون نگاهی که سالها ارزو شو داشتم و از من دریغ می کیرد گریه کرد و گفت دلش برام تنگ شده ولی من فقط نگاهش کردم .. وقتی رفت سنگ قبرم از اشکش خیس شده بود
30 دی 1386 ساعت 13:49

زندگی مثل بازی حکمه, مهم نیست که دستت خوب باشه یا نه مهم اینه که یار خوبی داشته باشی اینطوری شاید حتی بتونی بازی باخته رو ببری

30 دی 1386 ساعت 13:48

اگر از من بپرسی بخشنده ترین انسان کیست گویم آن کس که لبخندش را از هیچ کس دریغ نکند

30 دی 1386 ساعت 13:44

ما آدمها همیشه صداهای بلند و می شنویم؛ پررنگها رو می بینیم و کارهای سخت و دوست داریم؛ غافل ازاینکه خوبها آسون میان؛ بی رنگ می مونن و بی صدا می رن

30 دی 1386 ساعت 13:38

راز دوستی در دوست داشتن بی قید و شرط دیگران است

راز دوستی در این است که در خوشبختی دیگران نه فقط با حرف بلکه با عمل سهیم باشی.

 

راز دوستی در این است که بیشتر گوش کنی تا دیگران را وادار به شنیدن کنی.

 

راز دوستی در قسمت کردن شادی ها با دیگران است.

 

راز دوستی در توقع نداشتن از دیگری است نسبت به دیگران آزاده رفتار کن

راز دوستی آن است که برای یافتن دوستان صمیمی باید اول خودت یک دوست باشی.

راز دوستی در تفاوت قائل شدن میان دوستان است . صداقت را به چاپلوسی و صمیمیت را به لبخندهای تصنعی ترجیح بده.

 

 

30 دی 1386 ساعت 08:53
كسی معنی دل تنگی رو درك میكنه كه طعم وابستگی را چشیده باشد.پس هیچوقت به كسی وابسته نشو كه سرانجام وابستگی دلتنگی ست
+**بیکران **چهارشنبه 1 اسفند1386 ساعت 9:38 |